باشو:این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

صبح یک روز بهاری خواهرم به اتفاق مادرم برای

معاینه به زایشگاه رفتند ودرانجا اعلام شد که 10 الی

12ساعت به وقت تولد نوزاد مانده است.خواهرم

بشدت تب کرده بود و انروز بسختی به مدرسه

رفت وقتی برگشت کاملا صورتش برافروختگی

وتب الود بودن را نشان می داد من دراتاق عمل

مشغول بودم که نگهبانی از امدن خواهر م بهمراه

مادر وشوهرش امده بودندمامای کشیک بلافاصله

دستور بستری اورژانس واتاق عمل راداد............

ساعت 5دقیقه به وقت اتمام ساعت کاری

جراح زنان مانده بود وجراح بعدی لااقل اگر خیلی

زود میرسید ساعت5دقیقه از5میگذشت..............

من بدون کسب رضایت کتبی از شوهر خواهرم

پرونده ی بستری درست کرده و خواهرم راکشان

کشان فقط به جهت ذیق وقت یکسر به اتاق

عمل بردم جراح لباس پوشیده اماده ی رفتن

بودوقتی من وخواهر تبدارم رادید بلافاصله

دستور اماده شدن را دادضربان جنین بدلیل

تب ولرز مادر بسختی وکند بود بهمین دلیل

اصلاهیچ فرصت فکر کردن وتصمیم گرفتن نبود.........

ساعت 10-5دقیقه نوزاد مسی رنگ بابوی تعفن

شدید مایع امینوتیک بدنیا امدوسایل احیا حاضربود چون

پیش بینی شده بود .نوزاد بعداز دقایقی که برایم

بسیار کند میگذشت به جهان هستی برگشت.

نام مریم از ان جهت برکودک گذاشته شد که

پدرش درتمام مدت جبهه وقتی از وی تلاوت قران

خواسته میشد همیشه سوره ی مریم ورد زبانش

بود دم در اتاق عمل بعداز خواندن اذان واقامه.........

گل مریم نامگذاری و تحویل بخش icu

داده شد.....تاخدانخواهد برگی حتی خشکیده

برزمین نخواهدافتاد.........الله اکبر  الله اکبر

 

[ ۱۳٩٠/٤/٢٠ ] [ ٤:٤٢ ‎ب.ظ ] [ عمه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

متاهل- دارای یک فرزند-بازنشسته علوم پزشکی
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب