باشو:این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

زمانهای خیلی دور حاکم مهربان عادلی درهندوستان

حکومت میکرد که شبها با لباس مبدل برای سرکشی

به میان مردم می رفت ازقضا شبی با یک زن جذامی

که درحال شیردادن به نوزادش بود مواجه می شود

ازوی سوال کرد که پدرطفل کیست؟گفت نمی --------

شناسم اما میدانم صاحب منصبی است

شاه به فکر فرو رفت که چگونه صاحب منصبی

است که ازیک جذامی هم ابایی نکرده است

لذا صبح فردا وزیر کاردان ومدبرش راخواست

وموضوع را باوی درمیان نهاد .وزیر ازانجا که به

عدالت محوری شاه یقین داشت ومی دانست

خاطر شاه مکدر این مطلب شده است

چندروز مهلت خواست تا ازهمه ی زوایا بررسی

رااغاز نماید هرروز که می گذشت اخبار را به اطلاع

شاه می رساند اماوزیر مطمئن بود شخص

مذکور پیدا می شود شب اخر هنگام گشت زنی

مواجه شد باشخص صاحب منصب ومتشخصی

که شیئی را از جیب دراورد ودرداخل فاضلاب

 کوچه فروکرد وسپس کمی بادوانگشت سبابه

مالید وانگاه ان رابه دهان برد وخورد..........بدنبالش

راه افتاد ودید که بربالین زن جذامی ایستاده

وسکه ای انداخته وعبورنمود..........

وقتی کمی جلوتر رفت دید ان شخص کسی

نیست جز پسر پادشاه .... بسیارناراحت به

دربار امد ونگران که شاها مرااز گزارش عفو

نمایید شاه فرهیخته دستور امان صادرکرد

وگفت درامانی ......بگو هرچه دیدی ومی دانی

وزیر گفت پسرشما ان زن را باردارکرده است

شاه گفت: دلیل محکمی برای حرفت داری؟

وزیر باکمی تامل گفت :ماجرای خوردن ماده ی

 اغشته به فاضلاب مدرک مستند من است

چونکه این ننگ فقط ازشخصی کثیف برمی اید

 

[ ۱۳٩٠/٥/۸ ] [ ٥:۱۸ ‎ق.ظ ] [ عمه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

متاهل- دارای یک فرزند-بازنشسته علوم پزشکی
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب