مهمان شاعر

مست اگر با دست خالی راهی میخانه است

احتمالاً در سرش یک فکر بی باکانه است

 

عقل دارم!- بیشتر از آنچه لازم داشتم-

هر که از دیوانگی دل می کند دیوانه است!

پیش چشم آشنایان هرچه میخواهی بگو

سختی تحقیر پیش مردم بیگانه است!

راه خود را کج کن و قدری از آنسوتر برو!

هرکجا دیدی سری آرام روی شانه است!

من نمیدانم چه سرّی دارد اینکه در دلم –

هرکه مهمان می شود در حکم صاحبخانه است!

اینکه در آغوش من بودی دلیلی ساده داشت:

گنج معمولاً میان خانه ای ویرانه است!

اصغر عظیمی مهر



/ 0 نظر / 27 بازدید